بن‌بست بی‌اعتمادی

  • تاریخ انتشار : 1397/07/17 ساعت 09:30
n00164473-b

در سیاست بهره‌جویی منتقدان از فرصت‌ها برای ایراد نقد بر عمل‌کرد حکومت در کشورهای دموکراتیک کار رایجی است. همه چشم آن دارند که خطایی از حکومت سر بزند و منتقدان با اشاره به خلاهای مذکور اعتبار سیاسی کسب کنند. حکومت نیز با تمام توش و توان تبلیغاتی خود به ادای توضیح می‌پردازد، کارش را توجیه می‌کند و به منتقدانش می‌تازد و آنان را به بی‌انصافی، نفهمیدن درست و وارونه‌نمایی متهم می‌سازد. این کار همان قدر در امریکا رایج است که فعلاً در افغانستان.

اما از جانب دیگر، آن دسته از انتقاداتی که بازتاب بحران‌های داخلی است و نارضایتی‌های عمیق از دولت را منعکس می‌سازد، برای تحلیل جالب توجه است.

چون چنین رویدادهایی سرنوشت سیاسی حکومت را رقم زده، تعدادی از سیاست‌مداران را از اریکه‌ی قدرت به زیر خواهد کشید و میدان را برای سیاست‌مداران جدید خالی خواهد ساخت.

در این اتفاق نظر وجود دارد که اشرف غنی، رییس جمهور کشور، با توجه به مواضع و برخوردهایش دشمنان زیادی برای خود خریده است. او کم‌تر خود را اهل تساهل و کوتاه آمدن نشان می‌دهد، بر صلاحیت‌های حکومت و معقولیت تصمیم‌های خود پای می‌فشارد، در جایی هم که کوتاه می‌آید، از ته دل نیست. او به جنرال دوستم اجازه‌ی بازگشت به کشور را داد ولی هنوز هم معاون اول در جلسات کابینه غایب است. اشرف غنی با این که در انتخابات رأی ازبیک‌ها را به دست آورد، ولی از همان آغاز تصمیم به انزوای دوستم گرفت.

جان کری، وزیر خارجه‌ی سابق امریکا، در کتاب خاطراتش اشرف غنی را فرد تکنوکرات توصیف می‌نماید تا اهل سیاست‌گری. وی داکتر عبدالله را بیش‌تر آشنا به زیر و بم سیاست افغانستان به حساب می‌آورَد. اگر این ارزیابی یکی از سیاست‌مداران پخته‌ی امریکایی را که سرش را در آسیاب سیاست سفید کرده است، مبنا قرار دهیم تفاوت‌های شخصیتی غنی و عبدالله آشکارتر می‌گردد. عبدالله اهل مدارا و احتیاط در سخن است، خون‌سردی خود را از دست نمی‌دهد، با گروه‌های مختلف روابط حسنه‌اش را حفظ می‌کند، تسلیم نظرات تند اطرافیانش نمی‌شود و حتا حرمت منتقدان درشت سخن خود، مانند عطامحمد نور را نگه می‌دارد. نزدیک‌ترین سیاست‌مدار به او حامد کرزی است.

ولی اشرف غنی برعکس تند و جدی حرف می‌زند، اهل ایتلاف جور کردن نیست، بیش از حد روی قدرت قوه‌ی مجری حساب می‌کند، تسلیم نظرات افراطی و غیر سیاسی نزدیکانش می‌شود، معامله می‌کند اما زود از آن روی بر می‌گرداند که در نتیجه بر میزان منتقدان خود می‌افزاید و از حجم اعتماد دیگران به خود می‌کاهد.

اشرف غنی رییس جمهوری پوپولیست است اما در یک معنای دیگر. سیاست‌مداران اطراف خود را به چیزی نمی‌خرَد، و می‌کوشد بی‌واسطه با «مردم» رابطه برقرار کند و به آن‌ها بگوید که او تنها خدمت‌گارشان در ارگ ریاست جمهوری است. در این وضعیت، گروه‌هایی که خود را بی‌نصیب از قدرت دانسته و احساس می‌کنند که مورد توجه رییس جمهور نیستند به جمع دیگر منتقدان پیوسته، با استفاده از هر فرصتی، درست و یا نادرست به انتقاد از حکومت می‌پردازند و امیدوار اند که موج فشار رییس جمهور را در تنگنا قرار دهد.

از این زوایه، رییس جمهور آسیب‌پذیر است و تنها اتکایش برداشت عمومی از عملکرد وی است. یعنی، علی‌رغم تبلیغات و انتقادات تند مخالفان و منتقدان، امیدوار است که مردم کارهای نیکش را به یاد آورده و توجهی به «مشتی از سیاست‌مداران فرصت‌طلب و غوغاگر» نکنند که نه خود برنامه‌ای برای کار و تحول دارند و نه حکومت را در این مسیر حمایت می‌کنند.

این نوعی از پوپولیسم مبتنی است بر بدبینی شدید و اخلاق‌گرایی در سیاست. آن یکی فاسد است، آن دیگر جنگ‌سالار است و غیره… در این‌جا سیاست پدیده ای نمی‌تواند اخلاقی شود، به خصوص وقتی فساد گسترده، بی‌اعتمادی و فردگرایی و منفعت‌جویی میدان سیاست را به گروگان گرفته است. برای یک سیاست‌مدار در افغانستان ایتلاف و اجماع مهم است، تصمیم‌گیری‌ها کند است ولی بهتر از سرعت بی‌نتیجه است. اگر دولت یک‌دست و مقتدر باشد، حکومت از طریق یک انتخابات مشروع و با اکثریت آرا تشکیل شده باشد تصمیم‌ها به صورت سریع‌تری قابل اجرا خواهد بود. اشرف غنی به دلیل نهاد‌های ضعیف دولتی و پیروزی در یک انتخابات مملو از تقلب در چنان موقعیت قدرت‌مند و مطلوب قرار ندارد.

به نظر می‌آید که فورمول «رابطه‌ی مستقیم با مردم» برای حکومت کار نداده است. مردم همان قدر از گفتار و کردار رییس جمهور تاثیر پذیر اند که از گفتار و کردار منتقدانش. فهم سیاسی بی‌واسطه از اوضاع وجود ندارد. برای همین، منتقدان، فضای تنگ و تاریک سیاسی را برای حکومت به وجود آورده‌اند. آن‌ها فارغ از اختلافات و تضاد منافع در یک نقطه با هم متفق اند: رفتن اشرف غنی از حکومت. بدون شک، انتخابات آینده-اگر به طور شفاف و به موقع انجام شود- نشان خواهد داد که رویکرد اشرف غنی مؤثر بوده است و یا منتقدانش.

در حال حاضر، مخالفان رییس جمهور قدرت دامن‌زدن به بدبینی را دارند. یک نمونه همین قضیه‌ی برخورد با قوماندان علی‌پور است که حکومت امر بازداشتش را داد ولی با تمام نیرو نتوانست هم‌مانند قیصاری او را گرفتار کند. ارگ برای گرفتاری علی‌پور دلایل خود را دارد و به عنوان حکومت، دارای چنین صلاحیتی است. اما مخالفان از هر طیفی، از محمد محقق و استاد عطا تا حنیف اتمر، کوشیدند که اول، تصمیم حکومت را در تضاد با امنیت و آسایش مردم توصیف نمایند، دوم، به لحاظ سیاسی و امنیتی آن را نامعقول جلوه دهند. واقعیت این است که حتا اگر حکومت در بازداشت علی‌پور کاملاً بر حق نیز باشد، مخالفان فضای سیاسی را به نحوی به وجود آورده‌اند که دست‌کم در میان بخش‌هایی از مردم، به ویژه هزاره‌ها، با شک و بدبینی نسبت به آن برخورد می‌شود. البته اطلاع‌رسانی ضعیف حکومت نیز در این میان بی‌تقصیر نیست.

یک، حکومت هیچ معلوماتی در مورد این رویداد به دست نداده است. دو، حکومت هیچ توضیحی در مورد دلایل بازداشت علی‌پور و جزییات اتهامات علیه او ارایه نکرده است. سوم، حکومت هیچ تلاشی برای پاسخ به انتقادات و رفع ابهام نمی‌کند. برای همین فضای عمومی به دست روایت‌های ضد حکومت و مانور منتقدان افتاده است.

باید به صراحت گفت که حکومت در متقاعد کردن افکار عمومی از طریق ارایه سریع و به موقع اطلاعات ناتوان عمل می‌کند و در واقع قربانی شیوه‌ی اطلاع‌رسانی خود است که توأم با پنهان کاری و ارایه نکردن جزییات و تعامل با افکار عمومی می‌باشد.