ملت افغانستان، غایب بزرگ حوزه تصمیم گیری

  • تاریخ انتشار : 1396/06/4 ساعت 11:11
Afghan cricket fans cheer and wave the national flag as they welcome the country's cricket team home at the Cricket Board Stadium in Kabul on March 29, 2016.
Hundreds of Afghan cricket fans welcomed the national cricket team home at the airport in Kabul after their exit from the World T20 cricket tournament. / AFP / WAKIL KOHSAR

تصمیم برای تعیین راهبرد نظامی آمریکا در افغانستان، مقابله با حملات مخالفان مسلح در ولایت های مختلف کشور و شیوه جبران ضعف های ساختاری حاکمیت افغانستان برای تامین امنیت ملی این روزها عمده مباحث حوزه های تصمیم گیری است که مهمترین غایب بزرگ آن،ملت افغان است.

دونالد ترامپ رییس جمهوری آمریکا جمعه گذشته در کمپ دیوید با اعضای شورای امنیت ملی این کشور جلسه ای داشت و قرار بود در نهایت بعد از این نشست او آخرین راهبرد نظامی آمریکا در مورد افغانستان را اعلام کند اما این نتیجه حاصل نشد و ترامپ این تصمیم را مسکوت گذاشت.

آنطور که سارا سندرز سخنگوی کاخ سفید اعلام کرد و خواست بی نتیجه ماندن جلسه را عادی سازی کند ؛ ترامپ در جلسه روز جمعه آخرین راهبردهای پیشنهادی برای تامین منافع آمریکا را در منطقه جنوب غرب آسیا به ویژه در افغانستان شنیده و بعد تصمیم خود را خواهد کرد.

اعلام این تصمیم از آن منظر اهمیت دارد که ماهیت و کیفیت حضور نظامیان آمریکا را در افغانستان بعد از ۱۶ سال که با ۱۰۰ هزار نیروی مسلح در سال ۲۰۰۱ به بهانه حملات یازده سپتامبر شروع شد و امروز با نزدیک به ۹ هزار نیروی مستقر ادامه دارد ؛ برای همه طرف های درگیر روشن می کند .

چندی قبل جان مک کین از سناتورهای با نفوذ جمهوریخواه و رییس کمیته نیروهای مسلح سنای آمریکا ، دولت ترامپ را متهم به نداشتن راهبرد مشخص در ‏افغانستان کرد و گفته بود که نیمه ماه جولای ( اواخر تیر ماه ) وعده داده اند که دولت راهبرد مذکور را به کنگره اعلام کند، رخدادی که بعد از نزدیک یک ماه هنوز اتفاق نیفتاده است.
وقفه در اتخاذ این تصمیم راهبردی برای افغانستان از دو منظر قابل بحث است ؛ نخست عوامل موثر داخلی آمریکا و دوم رویکردهای بازیگران عرصه داخلی افغانستان بر این تصمیم .

وجود اختلاف میان تصمیم سازان کاخ سفید پیرامون راهبرد نظام این کشور در افغانستان مهمترین دلیل این تاخیر عنوان شده است .
گروهی از اعضای شورای امنیت ملی امریکا که می توان ژنرال «مک‌ ‌مستر» مشاور امنیت ملی آمریکا را نماینده آنها دانست به اعزام سربازان بیشتر آمریکایی به افغانستان تأکید دارند .

گروهی دیگر که در راس آنها استیو بنن استراتژیست سابق راستگرای کاخ سفید قرار دارد ؛ معتقد هستند باید نیروهای آمریکایی را از افغانستان خارج کرد و ادامه تامین منافع ملی را از طریق سپردن امور به شرکت های جنگ سالار مثل بلک واتر سپرد.
البته بنن روز گذشته از کاخ سفید خارج شد که شاید خروج او به عنوان فرد اصلی موثر بر پیروزی ترامپ در انتخابات ریاست جمهوری به معنای پیروزی طرفداران افزایش نظامیان آمریکا در افغانستان باشد ولی غلبه یا پیروزی هیچ یک از دو نگاه متفاوت در کاخ سفید موضوع بحث ما نیست.

هر دو نگاه متفاوت در آمریکا اگر چه در اجرا راهبرد مختلفی را ترسیم و هر یک تراز سود پیشنهادی خود را با کمترین زیان ترویج می کنند اما در حقیقت هر دو در هدف به سود عملکرد آمریکا و تضمین تامین منافع بلند مدت این کشور پس از هزینه ۷۰۰ میلیارد دلاری آمریکا طی ۱۶ سال لشکر کشی به کشور تمرکز دارند و آنچه در اساس به آن اهمیتی نمی دهند منافع واقعی ملت افغانستان است.
در افغانستان هم دو عامل موثر قابل بررسی است نخست دولت وحدت ملی به ریاست محمد اشرف غنی که امروز مسئولیت تامین زیر ساخت ها برای ایجاد امنیت با ثبات را بر عهده دارد ولی ناتوان از انجام آن می نماید و دوم مخالفان مسلح این دولت است.

دولت غنی بی میل نیست تا هزینه سنگین تامین امنیت را به عنوان یک نیاز راهبردی برای حفظ ساختار حاکمیت ملی بر دوش آمریکایی ها بگذارد تا از این راه هم مخالفان مسلح داخلی را سرکوب کرده باشد و هم سطح محبوبیت خود را در جامعه افزایش دهد که البته نباید نسبت به هزینه سرشکن شده سپردن کار به آمریکایی ها بر دوش ملت افغانستان غافل شد.

از طرف دیگر مخالفان مسلح دولت وحدت ملی که طالبان را می توان بزرگترین نماد آن دانست با تحرکات نظامی اخیر خود مانند کشتار مردم بی دفاع در میزراولنگ ؛ دنبال نشان دادن افزایش قطعی هزینه های حضور نظامی آمریکا از یک سو و مجبور کردن دولت مرکزی برای به رسمیت شناختن سهم آنها در تقسیم قدرت هستند.
اما فارغ از عوامل موثر بر ماهیت راهبردهایی که موضوع نقش آفرینی آمریکایی ها در افغانستان شد این نکته حائز اهمیت است که ملت افغانستان به مفهوم یک ملت یکپارچه ، چه نقشی در این تصمیم سازی های دارند و چگونه بر تحقق منافع واقعی خود ایفای نقش می کنند .

در حوزه دولت وحدت ملی شاید گفتن همین جمله که این دولت منتخب مردم است ؛ کفایت کند که البته جمله ای درست است ولی دولت با توجه به ضعف های ساختاری چقدر می تواند از هویت مستقل آرای خود صیانت کند .
همین خلا تصمیم سازی ملت اغلب در بحث کارشناسان مورد غفلت قرار می گیرد و اگر هم به کلیت آن اشاره شود ، باز به شکلی تابع و زیر مجموعه یکی از آن راهبردهای پیش گفته تعریف می شود ؛ نه به عنوان یک راه جداگانه و مستقل .

اما تجربه استقلال افغانستان در سال ۱۹۱۹ و اخراج انگلیسی ها که هر سال در۲۸ اسد آن را در افغانستان جشن می گیرند نشان می دهد که یگانه ضامن ایجاد ثبات و امنیت و استقلال و آسایش یک ملت در گروه وحدت یکپارچه داخلی به معنای تمرکز بر اشتراکات ملت و تقدم منافع ملی بر منافع قومی و مذهبی و مقاومت در برابر استعمار به مفهوم دفع سلطه بیگانه است .

چیزی که شاید امروز بیش از هر چیز ملت افغانستان به آن احتیاج دارند ؛ انسجام ملی به منظور تامین منافع ملی است و در این راه مشارکت مسئولانه همه آحاد جامعه فارغ از قومیت و مذهب یک ضرورت راهبردی است .